
نام: | |
ايميل: | |
داري به گلو بغض عجيبي اي شب!
وقتي كه تو مي رسي همه مي خوابند
بدجور ميان ما غريبي اي شب!
شنيدم عده اي از هموطنانم در فاصله ي زنجان -قزوين زير خروارها برف دفن شده اند...
سرماي تو كشت خواهرم را اي برف!
خون كرد دل برادرم را اي برف
آهسته ببار تا بيابم شايد
گيسوي سپيد مادرم را ،اي برف!
هرچند كه از جوش و خروشش سخن است
يك عمــر نفهميد كه دريـــــا، كــــفن است
ماييم كه مشتاق صعوديم اي كوه!
تـنها هنـــر رود ، فـــرود آمـــــدن است!
پاييز ، اگرچه سيلي اش سنگين است
تا عشق تو هست زندگي شيرين است
در خاك ،بهار تازه را مي جويند
افتادن برگ ها ، دليلش اين است
خاکي بودم، به خويش مغرور شدم
بر اصل خودم وصله ي ناجور شدم
تو كوه به كوه مي رسيدي به خودت
من شهر به شهر از خودم دور شدم!
من و اين داغ ِ در تكرار مانده
من و اين آتش بيدار مانده
مپرس از من چرا دلتنگ هستم
دلم بين در و ديوار مانده....
سلام
تاخيري كه در به روز كردن پيش آمد را ببخشيد
آن ماهي ام كه گوشه اي از حوض،مرده ام
بيچاره آن دلي كه به دريا سپرده ام
بي تاب ، مثل شعر به كاغذ نيامده
شرمنده مثل نامه ي برگشت خورده ام
گاهي زلال اشكم و گاهي خروش خشم
درياي مختصر شده كوه فشرده ام
از بس كه زخم بود برآن، جا نيافتم
تا بار عشق را بگذارم به گُرده ام
اي باغبان بيا و ببين دستهام را
از باغ، غير حسرت چيدن نبرده ام
مي ترسم اي رفيق تو هم مثل سنگ قبر
روزي مرا به دل بسپاري كه مرده ام!
بندر عباس 22/9/86
تو نوري در شبستان سياهم
تو رودي در كويرستان آهم
دل من تنگ و تاريك است بي تو
شبيه كوچه هاي زادگاهم!
صبحي گره از زمانه وا خواهد شد
راز شب تار برملا خواهد شد
در راه عزيزي ست كه با آمدنش
هر قطب نما قبله نما خواهد شد!